امشب هم مثل شبهای گذشته که تو در کنارم نبودی خوابم نبرد
یاد اون شبهایی که پیشم بودی بخیر
چه خوابهای نازنینی می دیدم آنگاه که نفسهای گرم تو لالایی آن بود
انگار عمر ان خوابها بسیار کوتاه بود چرا که سرم را که از روی شونه هات برمی داشتم
صدای لالایی قطع میشد و آنگاه چشم که باز می کردم می دیدم فرشته ای به خواب رفته است
آن وقت تا صبح به چشمان به روی هم نشسته ی آن فرشته می نگریستم
و بر این باور بودم که او تضمین دهنده ی سعادت و خوشبختی من است
آری تو برایم ارمغان آور شادی و سعادتمندی می باشی
من گرفتار سکوتم
با یه درد عاشقانه
حرفای ناگفته دارم
تو دل صد تا ترانه
واسه رهایی از غم می زنم به سیم آخر
می دونم که خوب نمی شه زخم های کاری خنجر
همیشه دارم می خندم به غم شکسته بالی
شایدم اینجوری خودمو زدم به بی خیالی